أبو الحسن العامري
325
رسائل أبو الحسن العامري
نورافشان ، اجسامى هستند كه أجسام شفاف بالقوّة را شفاف بالفعل مىسازند ، چون از آنها نور صادر مىشود . « 1 » درخشنده ، اجسامى هستند كه نور در آنها منعكس مىشود واز ميان تاريكى قابل رؤيتاند . اما أجسام كدر نور بر آنها مىتابد واز آنها عبور نمىكند ودر هنگامى كه نور به آنها مىتابد قابل رؤيت مىگردند ، وچون رنگ مدرك اوّلى وبالذات است وأجسام به وسيلهء آن رؤيت مىشوند ، پس چيزى جز شعاع جسم غير شفاف نيست ، رنگ نياز به جسم دارد نه براي آنكه ديده شود بلكه براي آنكه وجود داشته باشد . 6 . ابزار بينايى . عامري پس از تحليل « مبصرات » وچگونگى ادراك آنها به بحث دربارهء ادات رؤيت مىپردازد ومىگويد : « آلت اوليّهء رؤيت چشم است . وتركيب چشم بايد قبل از هر چيز چنان كه شايد وبايد شناخته شود . پس از آن به تشريح چشم مىپردازد وعصب بينايى ومنافذ آن را در جمجمه بيان مىكند وبه ذكر ويژگيهاى اين عصب وشاخههاى آن ووظايف هر يك همّت مىگمارد واز شبكهء چشم وچگونگى ساختمان آن ورطوبت زجاجيه وجليديه ، سخن مىگويد ودر پايان گويد ، جليديه كرهء كامل نيست وادراك بينايى به وسيلهء آن صورت مىگيرد وحكمت كروى نبودن آن اين است كه در سطح ، ملاقاة با محسوس ، با اجزاء بيشترى نسبت به كره صورت مىپذيرد . سپس به عنبيّه مىپردازد وعلت اختلاف رنگهاى چشم در اشخاص ونيز اشكال مختلف آن ، مانند احولى وانحراف سياهى چشم وأمثال آن ، كه طبعا مقتبس از كتب طبّى است واين را در بحث از مآخذ كتاب بيان خواهيم كرد . 7 . عمل إبصار . عامري در بخش آخر رساله دربارهء چگونگى عمل ديدن بحث مىكند وچنين مىگويد : « در بين قوهء حساسهء بينايى كه حالّ در جسم است وبين محسوس پيوندى برقرار است ، وهنگامى كه مادهء روشنايى از جوهر نوراني قطع گردد ، مادهء روح نيز از مقدمهء دماغ قطع مىشود . پس چشم هر چند سالم باشد به علت عدم ارتباط بين رائى ومرئى ، ديگر قادر به رؤيت نخواهد بود . » أو براي رؤيت سه شرط ضروري قائل است : وضع محاذاة ، بعد در حد اعتدال ، عضو سالم أو مىگويد كه جسم شفاف به وسيلهء نور جلوهگر مىشود اما جسم نوراني كه خود روشنى بخش باشد ، شبح آن پرتوهاى نور را از آن دفع مىكند ، ورنگين بودن أجسام به صورت انفعالى نيست بلكه رنگ را از خود بيرون مىدهند ودر پايان ، جوهر شفاف صفت شفافيت نخواهد داشت مگر آنكه نور بر آن بتابد . پس از آن به مسائل فيزيكى رؤيت بر پايهء نظريات فلاسفهء يونان مىپردازد ومىگويد :
--> ( 1 ) آنچه عامري در اين بخش از كتاب الابصار والمبصر گفته است با برداشتهاى نويسنده تفاوت كلّى دارد . - م .